|
در کربلا حسین(علیه السلام) فرصتی داد تا هر که می ترسد باز گردد... + نوشته شده در 23:34 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست + نوشته شده در 10:56 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گریند و راز نگه نمی دارند به زبانت هرگز رخصت مده که پیش از اندیشه ات به راه بیفتد قلبت را به کسی بسپار که قلب همه ی هستی برایش میتپد نگفته را می توان گفت اما گفته را نمی توان پس گرفت عاقل هر چیزی را نمی گوید عشق با یک نگاه آغاز می شود و با یک اخم پایان می پذیرد سکوت طلاست،کم گویی نقره و پر گفتن بلا دو چیز را هیچ گاه فراموش مکن: خدا و مرگ را. دو چیز را به آسانی از یاد ببر:خوبی هایی که در حق دیگران می کنی و بدی هایی که دیگران در حق تو می کنند + نوشته شده در 9:29 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
زندگي با همه وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند
+ نوشته شده در 13:25 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
(عشق بازی) عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت ایـن شکــار دام هر صیــاد نیــست عــاشـقی را قـابــلـیـت لازم اســــت طـالب حـق را حـقیقـت لازم اسـت عـشـق از مـعشـوق اول سـر زنـــد تا به عـاشـق جـلوه ی دیگـر کــند تـا بـحـدی کــه بــرد هـستــی از او سرزند صد شورش و مستـی ازاو شـاهــد ایــن مـدعی خــواهـی اگــر بر حــسین و حـالـت او کــن نــظـر روز عـاشـورا در آن میـدان عـشـق کـرد رو را جـانب سلـطـان عشــق بار الـهــا ایــن ســرم ایــن پـیـکـرم ایــن عـلـمـدار رشـیـد ایــن اکــبـرم این سکـینه ایــن رقیـه ایــن ربــاب این عروس دست وپاخون درخضاب این من و این ساربان این شمردون این تن عریان میان خـاک و خـون این من و ایـن ذکـر یـا رب یـا ربــم ایـن من و ایـن نـالـه هـای زیـنـبـم پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق ای حـسین ای یکـه تـاز راه عشق گر تو بـر من عـاشقـی ای مـحـتـرم پرده بَرکش من به تو عـاشق ترم غـم مـخور کـه مـن خـریـدار تــوام مـشتــری بـر جـنـس بــازار تــوام هـر چـه بـودت داده ای در راه مـا مـرحبـا صـد مرحبـا خـود هـم بیـا خود بـیـا کـه می کـشم مـن نـاز تـو عرش و فـرشم جملـه پـا انداز تـو لـیـک خـود تنهـا نیـا در بــزم یــار خـود بیــا و اصغــرت را هـم بـیـار خـوش بـود در بـزم یـاران بـلـبـلـی خــاصه در منقــار او بــرگ گـلـی خـود تـو بـلبـل گــل علـی اصـغـرت زودتــر بـشـتـــاب ســوی داورت + نوشته شده در 20:9 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
عشق واسه ي دلاتون يه واژه ي غريبه ميگيد که عشق دروغه اين حرفتون فريبه اگه که عشق دروغه اين دل چرا بي تابه اين چشاي خسته ام واسه چي شب بي خوابه طپش اين دل من بي اون براي کيه چرا وقتي نباشه اين دل من زخميه؟ چرا اين دلم بيتاب واسه وقت ديداره به جز ياد عزيزش هيچ هنري نداره چرا وقتي پيشمه غم تو دلم ندارم ولي وقتي نباشه اشک به چشام ميارم اگه که عشق دروغه پس چرا من اسيرم ؟ پس چرا من حاضرم براي اون بميرم چرا تنها فقط اون اميد زندگيمه توي روزاي سختيم پناه خستگيمه پس اين حس قشنگ ر و اسمشو چي مي ذارين شما که تو دلاتون يه ذره عشق ندارين. اين عشق توي دلاتون آخه جا نميگيره.... پس تقصير شما نيست که قلباتون ميميره.. شمايين که دلاتون جنسش هميشه سنگه نميدونين که اين عشق همون حس قشنگه + نوشته شده در 19:23 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
آرزویم این است:نتراوداشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد- نرودلبخندازعمق نگاهت هرگزِِ- وبه اندازه هرروز توعاشق باشی-عاشق آن که تورامی خواهد-وبه لبخند توازخویش رهامی گردد-وتورادوست بدارد + نوشته شده در 8:2 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
دلم می خواست همچون کبوتری بودم و بر قلب کوچکت آشيانه می کردم و هميشه مهمان تو بودم. دلم می خواست تا رگی از بدنت بودم تا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا کند. من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر را برای فکر کردن به تو دوست دارم. من تو را به خاطر عشقت و عشق پاکت را به خاطر دلم و دلم را برای عشق به تو دوست دارم + نوشته شده در 21:50 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم + نوشته شده در 22:28 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
پسرکی دو خط موازی بروی تخته سیاه کلاس کشید خط اول به خط دوم گفت ما می تونیم زندگی خوبی داشته باشیم دومی قلبش تپید و لرزان گفت: بهترین زندگی رو.... در همین زمان معلم فریاد زد دو خط موازی هیچگاه بهم نمی رسن مگر اینکه یکی از اونها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند + نوشته شده در 9:13 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟ *********
********* مهم اين نيست که قطره باشي يا اقيانوس، مهم اين است که آسمان در تو منعکس شود.
********* لازمه ي خوشبختي جذب کردن چيزهاي تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاري که به هيچ دردي نمي خورند. ***************** ********* زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي. ***************** ********* اگه تو خدا را فراموش كردي اين رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمي كنه چون دوست داره
********* خوشبختي و بدبختي براي يه مرد شجاع مثل دست راست و چپش مي مونه . اون هر دوشونو به كار ميبره
********* مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصميم ميگيرند. خوشبختي به سراغ كسي ميرود كه فرصت انديشيدن در مورد بدبختي را نداشته باشد. دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي + نوشته شده در 13:29 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
+ نوشته شده در 21:31 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
+ نوشته شده در 21:10 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
What if.......چی میشد اگه.......؟ + نوشته شده در 8:55 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
+ نوشته شده در 1:36 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
بازي روزگار را نميفهمم! من تو را دوست مي دارم، تو ديگري را، ديگري مرا... و ما همه تنهاييم روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هست که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد شعري كه دكتر شريعتي در مورخه 5/12/35 سروده است : با لاله كه گقت ... هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي، هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر يك نكته از دكتر علي شريعتي بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم! + نوشته شده در 23:29 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
شمع آرزو هايم را با جرقه اشک روشن مي کنم و در اقيانوس ژرف خيال سوار بر زورق انديشه تا فراسوي دشت آرزوها سفر مي کنم راستي چه خوب بود اگر من هم بالهائي به سپيدي نور و به لطافت پر پروانه داشتم در اين صورت تا آبي آسمان عشق تا سرزمين کبوتران عاشق آنجا که کينه و ريا جواز ورود ندارد چرخ مي زدم آنجا که پلاک خانه دلها عشق است + نوشته شده در 9:48 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
+ نوشته شده در 22:0 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
اسكار وايلد: خداوند هر گاه بخواهد انساني را فاسد كند او را به تمامي آرزوهايش مي رساند زنده ام با یاد تو *** پژمرده ام بی نام تو *** حاضرم پرپر شوم *** در لحظه ی دیدار تو طوری نیست آدم برای کسی که دوستش داره، غرورش رو از دست بده اما این فاجعه است که آدم به خاطر غرورش کسی رو که دوست داره از دست بده !!! شکسپیر + نوشته شده در 9:50 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
+ نوشته شده در 0:3 توسط ღ۩ღالــــــــــــنـــــــــازღ۩ღ |
|
جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646 ...
| ||||||